لقمان یدالهی
ایمیل نویسنده
نشان
نویسنده لقمان یدالهی
آرشیو وبلاگ
      در عدم (...)
مشکل تفکر در سینمای ایران نویسنده: لقمان یدالهی - ۸ اسفند ۱۳۸۸

جشنواره فیلم فجر هم تمام؛ با همه سرو صداها و طوفان های موسمی اش. در حالی که حواشی جشنواره بر متنش می چربید؛ این که چه فیلمی از شرکت در جشنواره محروم شد، فیلم کدام کارگردان از توقیف در آمد، داور بازی کیست؟ کدام کارگردان روی نیمکت نشست و فیلمش در بخش مسابقه راه نیافت و... چیزی شبیه دربی پایتخت شد که بعد از بازی، تماشاگران در حالی روانه خانه شدند که از روند بازی رضایت نداشتند.

هنر ما زاییده همان بستر فرهنگی اجتماعی است که ورزش و سیاستمان و به قول ظریفی همه چیزمان به همه چیزمان می آید.

شمقدری معاون سینمایی وزیر ارشاد، با درکی که از شرایط داشت و در پیش گرفتن سیاست درهای باز به بیشتر فیلم ها اجازه اکران داد تا برادریش را به سینماگران اثبات کند؛ اما آن چه رخ داد بهتر از جشنواره های قبلی نبود چرا که بیماری سینمای ایران ریشه دارتر و بدخیم تر از آن است که با مسکن ومعالجه سرپایی روبه راه شود.

جشنواره بیست و هشتم تشکیل شده بود از فیلم های کارگردان های تازه وارد به علاوه ی پسمانده ی آثار کارگردان های صاحب سبک و این نوشته درباره گروه دوم است. چرا که معتقدیم؛ سینمایی که در یک دور باطل  مدام تکرار می شود و نوگرایی در آن جایی ندارد، استقبال مردم از آن به دلیل قوت آثارش نیست، بلکه از باب قناعت به لنگه کفش است.

حاتمی کیا (با همه موفقیت هایی که به رنگ به رغوان به دست آورد) هنوزهمان حاتمی کیای سابق است و در مقابل چیزی به تهمینه میلانی اضافه نشده، چرا؟

صریح و بی پرده؛ هنرمندان تولید کننده محتوا نیستند بلکه مصرف کننده اند. هنرمندان هر چند در هدایت جامعه نقش برجسته ای دارند اما معمولا خود صاحب رای و نظر نیستند. بنا بر این همیشه هنرمندان بزرگ در بستر اندیشه های پر طمطراق بالیده اند و در همان فضا به کارشان ادامه داده اند. پودوفکین در زمان حاکمیت  سوسیالیسم پودوفکین شد و ریفنشتال در زمان آلمان نازی تبدیل شد به لنی ریفنشتال بزرگ، و اگر این دو در زمان رفقای "کایه دو سینما" حضور داشتند نمی توانستند موج نوی فرانسه را خلق کنند و موکدا هر سه گروه در سینمای لیبرال هالیوود قطعا هضم می شدند. پس هر سینماگری به یک اندیشه تعلق دارد و این سینماگر نیست که راه خود را پیدا می کند بلکه این نظریه های اجنماعی و اندیشه های فلسفی هستند که یاران سینمایی شان را انتخاب می کنند.

همین قاعده است که باعث می شود کارگردانی مانند تهمینه میلانی بعد از آتش بس ( که در آن از ایده های زن سالارانه اش کمی کنار کشیده بود) دوباره با فیلم تسویه حساب به سینمای فمینیستی رجوع کند، چرا که او می فهمد که تنها در قالب موضوعات مرد ستیزانه می تواند سینمای خود را داشته باشد و پوران درخشنده که با ساخت فیلم "خواب های دنباله دار" اقرار کرد؛ در سال 66 و در فضای "پرنده کوچک خوشبختی" سیر می کند.

ابراهیم حاتمی کیا هم تنها در بستر دفاع مقدس تبدیل می شود به کارگردان فیلم فاخر دیده بان، حتی روبان قرمز، آژانس شیشه ای و به رنگ ارغوانش تداوم حرکت در همان مسیر است و ابراهیم به رنگ ارغوان با همه قوتش ابراهیم دیده بان نمی شود، او محصول جنگ است  و برگزیده انقلاب.

فیلم های جشنواره اخیر یا در حسرت روزهای گذشته ساخته شده اند و یا در فرار از موقعیت موجود. شرایط حاضر جامعه ی در حال گذار ما به سینما تحمیل شده و جدایی هنرمندان از متفکران و آزاد اندیشان امکان حرکت رو به فردا را از هنرمند ایرانی سلب کرده است .

افراط و تفریط هایی که در سینمای ایران اتفاق می افتد محصول نبود خط مشی روشن و اندیشه ای استوار برای سینماگران است، این که  هنرمندان ما یا آرمان های گذشته را مورد مداقه قرار می دهند و یا از وضعیت موجود شکوه می کنند از عواقب کسادی حوزه اندیشه و عدم ارتباط هنرمندان با اندیشمندان ودر نتیجه نداشتن نگاهی آینده نگراست.

 هنرمند با آثار خلاقه اش می تواند پیام متفکران را به جامعه القا کند و بدون این مشارکت حتی اندیشمندان هم به محاق می روند، بی راه نیست که جلال آل احمد بعد از شرکت در حلقه شاگردان یکی از متفکران معاصر حامل پیام مبارزه با غربزدگی شد و این اندیشه را به نام قلم خود ثبت کرد.

 

شاید بهتر باشد متولیان فرهنگی به جای سیاست های گذشته (حمایت های مالی یا ایجاد محدودیت در تولید و اکران) به فکر راهکارهای دیگری باشند، مشکل هنر و سینمای ایران خلا فکری و تهی بودنش از اندیشه است و این معضل را می شود از تشتت محتوایی آثار جشنواره بیست و هشتم  و افتادن فیلم سازان در یک دور باطل فهمید.

  نظرات ()
آخرین یادداشت های من چه کسانی ساز شاهین نجفی را کوک کرده اند؟! خدایش بیامرزد ایستاده با مشت روایت های افکتیو در قرآن کریم توهین به اسلام در تیزر رسانه ملی قتل، یقتل، قتلا... اگر عقل نیست؛ منبع لایزال جیب ملت که هست محبوب قلب عرب ها داگویل؛ داستان نابودی یک سگدانی دنبال تحلیل و استنتاج نیستم که!
پیشنهاد من اتفاقات چهارشنبه باعث وهن جمهوری اسلامی شد رقابت تخریبی سازمان تبلیغات با اوقاف مرده خوری جناب وزیر ارشاد ممنوعیت نمایش "جدایی نادر از سیمین" در مصر باید از رفتن امثال فرهادی خوشحال باشیم؟ چرا جدایی نادر از سیمین فیلمی متفاوت است؟ (حمید نساج) خاستگاه اجتماعی تاریخی سکولاریسم( حسین کچوییان) «ملكه» به سينما اميدوارمان كرد (یامین پور) اسکار، اسکار که می‌گفتن همین بود! (یزدان سلحشور) تو را به نام کوچک‌ات صدا می‌زنند (رضا ساکی)